تبليغاتX
نیمرنگ
نیمرنگ
شرافت مرد همچون بکارت زن است، چون لكه دار گشت ديگر هيچ چيز جبرانش نتواند.
انتظار، مذهب اعتراض

 

انتظار سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است، يكي حقيقت و ديگري واقعيت.فرض كنيم ما به يك حقيقت و به يك ديني معتقديم و اعتقاد داريم كه دين برحق است و انسان را نجات و عدالت را استقرار مي دهد و چون حق است و حقيقت پيروز است اين كتاب بهترين كتاب و اين پيغمبر بهترين پيغمبر است و اين راه راهي است كه انسان را به كمال و نجات سوق مي دهد.
اين اصول اعتقادي و حقيقتي است كه ما بدان معتقديم ولي واقعيت ضد اينها را نشان مي دهد.
... اسلام انسان را نجات مي دهد و عدالت و ترقي را بوجود مي آورد، اما اسلامي كه واقعيت يافت برخلاف اين كار و اين راه عمل مي كند...اگر فرص كنيم ما انساني هستيم كه در تمام هزار و چهارصد سال تاريخ اسلام زندگي كرده ايم ،ميبينيم كه در هيچ يك از اين دوره ها قرآن پيروز نشده ، علي پيروز نشده فرزندان و ياران او پيروز نشده اند....آيا ديني كه براي نجات بشريت و استقرار عدالت آمده است شكست خورد؟ از بين رفت؟...يك مسلمان نمي تواند به هيچ يك از اين سوالها جواب دهد.اسلام دين خداست و براي نجات آمده است اما مي بينيم كه نجات نداده است. پس چاره اي نيست جز اينكه پيروان ديني كه مدعي نجات و سيادت انسان و توده هاي محروم و نابودي ظلم و جنايت و مدعي استقرار نظام جهاني به نفع انسانند معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه نتوانسته در طول اين هزار و چهارصد سال به شعارهاي خودش جامعهء عمل بپوشاند اما خواهد پوشاند.
مي بينيم كه انتظار يك ضربهء ضد واقعيت حاكم بر جهان و حاكم بر تاريخ و حاكم بر اسلام است.
انتظار يعني نه گفتن به آنچه كه هست . كسيكه منتظر است چه كسي است؟ كسي است كه در نفس انتظار خود اعتراض به وضع موجود را پنهان دارد. حافظ كه مي گويد " دستي از غيب برون آيد و كاري بكند"نشان داده است كه از وضع موجو راضي نيست. و آنچه را كه هست نپذيرفته است و در جستجو و يا لاقل در آرزوي تغيير وضع است. انتظار ايمان به آينده است و لازمه اش انكار حال، كسيكه از حال خشنود است منتظر نيست. بر عكس محافظه كار است ، از آينده مي ترسد. از هر حادثه اي كه پيش آيد بي مناك است. كسيكه گوش به در دارد و چشم به راه ، بي شك دل به خانه نبسته است!

مذهب انتظار كه يك فلسفهء مثبت تاريخي ، يك جبر تاريخي ، يك خوشبيني فلسفي ، يك عامل فكري و روحي حركت بخش،تعهد آور و مسئوليت ساز و بالاخره فلسفهء اعتراض به وضع موجود و نفي ارزشها و نظامهاي حاكم در طي قرون است و اكنون بر خلاف فلسفهء بدبينانه تسليم و رضا شده است ، اين اصل كلي را ثابت مي كند كه : وقتي يك جامعه منحط مي شود و بينش پيروان يك فكر منحرف مي شود، فكر مترقي و مذهب منطقي متحرك و سازنده ، نقش منحط و منفي و تخديري پيدا مي كند و در جامعهء مسلمين و بويژه شيعه فاجعه اين است!

 

|+| نوشته شده در 87/05/27ساعت 23:47 توسط یوسف |

business articles