آزادي،عدالت و عرفان در انديشه شريعتي(۱)
بسم رب الشهدا و الصديقين
و به ياد كساني كه رفتند تا بمانند نه ماندند تا بميرند.
شريعتي ميخواهد يك انديشه نو و يك نژاد نو بيافريند و بكوشد اين انسان تازه بر روي پاي خويش بهايستد و اين كاري است كه رنج و جهاد و اخلاص و ايثار و نبوغ و دانش ميطلبد. آموزش او فرق دارد. او معتقد به ايمان بعد از كفر است. در يكي از خاطرات خويش چنين بيان ميكند:
من سؤالي در حسينيه ارشاد مطرح كردم و از بچهها پرسيدم چند نفر جواب دادند ـ گفتم نه! ميخواستم درگيري فكري ايجاد كنم و به اين دليل جواب نميدادم، شخصي بلند شد و خواست كه از همان اول جواب را بگويم و همه را راحت كنم، من گفتم آقاجان من نيامدهام كه همه را راحت كنم. من آمدهام كه راحتها را ناراحت كنم. مگر من ترياك و هروئينم كه همه را راحت كنم. من از آنهايي كه جواب نوشته دارند نيستم. اگر واقعاً كسي ميخواهد خدمتي انجام دهد بايد آدمهاي راحت را ناراحت و آدمهاي آرام را نا آرام و در ميان آدمهاي منجمد تضاد و درگيري ايجاد كند. والله در ميان بعضي از اين مردم ايجاد شك كردن خدمتي است هزار مرتبه بزرگتر از ايجاد يقين زيرا آن يقيني كه اينجوري به افراد تلقين و تنقيه شود، ماده مخدر است و چنين يقيني ارزش ندارد. هفتصد ميليون مسلمان يقيني داريم كه دو پول ارزش ندارند. آن كه بعد از شك و دلهره و اضطراب و درد به وجود ميآيد ارزش دارد.
ايمان بعد از كفر. آري بعد از كفر و بعد از انتخاب ارزش دارد والا در طول تاريخ همهاش يقين بوده و هيچ ارزشي هم نداشته است. اين آيه «كان الناس امه واحده» به يقين حمله مي كند. اصلاً پيغمبران براي ايجاد بحث آمدند والا مردم در خريتشان آرام ميچريدند».
خدايا ميدانم كه اسلام پيامبر تو با نه آغاز شد و تشيع دوست تو علي نيز به نه آغاز شد. مرا اي فرستنده محمد و اي دوستدار علي به اسلام آري و تشيع آري كافر گردان.
«آزادي، عدالت و عشق (عرفان)»
اين سه شعار را در آثار متعدد شريعتي ميتوان ديد كه تقدم و تأخر هر يك از اركان به انتخاب شريعتي نبوده و توسط ناشرين صورت گرفته است. شريعتي تعاريف ديگري نيز در مورد آرمانهاي انسان دارد: «آزادي ـ برابري ـ خود آگاهي» «آزادي ـ آزادي ـ عدالت ـ عرفان» و «آزادي ـ عشق ـ برابري» ولي از هر نقطه كه وارد شهر انديشههاي شريعتي شويم همگي در نهايت به اين نكته كليدي و نهايي «آزادي، عدالت و عشق» ميرسند. شريعتي زندگي را در آرمانيترين شكلش اين چنين ميبيند: «نان، آزادي، فرهنگ، ايمان، دوست داشتن» با خود گفتم برابري و تكامل را كه من آن همه بدان عشق ميورزم در اينجا ياد نكردهام و آيا فرمول من اين دو را كم دارد، ديدم كه نه چون اگر آن پنج تا را داشتيم، اين دو را نيز خود به خود داشتيم.
ادامه دارد...:
پي نوشت:
منظور شریعتی از ایمان بعد از کفر و شک قبل از یقین، شكي است كه گذرگاهي براي يقين باشد نه اينكه اقامتگاه.
انساني كه شك نكند البته به يقين نخواهد رسيد و شك آنگاه زيباست كه گذرگاه يقين باشد نه اقامتگاهي براي غوطه ور شدن در شك.