تا چند سال پیش من هم مثل بیشتر افراد فامیل پدرم را مردی ساده می انگاشتم.آدمی که مانند بچه ها براحتی می توان سرش کلاه گذاشت.آدمیکه خجالت می کشد حرفش را بگوید و از حقش دفاع کند.آدمي كه هيچوقت بيشتر زشتي هاي ديگران را متوجه نمي شود و از بس ساده و خجالتی است حتی نمی تواند طلبی را که از مردم دارد يكبار هم مطالبه كند و همیشه از حقش گذشته است.
با اینکه پدرم را مردی باهوش و ریزبین می شناسم ولی همیشه از سادگی های او در تعجب بودم.
۷،۶ سالي ميشود حديثي از حضرت علي (ع) خواندم كه "المؤمن غرُُّ كريم".يعني مؤمن گول خوري بزرگ است. متوجه منظور حديث نشدم. حتي با خودم فكر كردم شايد اين حديث جعلي باشد. مگر نه اينكه هميشه خوانده ام و شنيده ام كه مؤمن بايد زرنگ باشد. تا اينكه ۴ سال پيش متوجه اشتباه خود شدم. من اين حديث را دوباره و اين بار از كتاب شريعتي و همراه با تفسير دكتر خواندم(شايد كتاب هبوط بود) كه علي (ع) مي فرمايد:" انسان مؤمن گول خوري بزرگوار است". يعني اين انسان مؤمن آنقدر خوب است و آنقدر كريم كه موي در لقمه افراد نمي بيند. اين آدمها آنقدر بزرگوارند كه حتي خودشان هم متوجه خوبيشان نيستند.اين افراد بدي كردن را بلد نيستند ؛ حتي زشتي ها را باز با نيكي جواب مي دهند و اين است كه ما فكر مي كنيم اينها ساده اند و زود گول مي خورند.
ومن تازه پدرم را شناخته بودم.پدري كه بيش از هر كسي و هرچيزي به داشتنش افتخار مي كنم و دوستش دارم.
خدايا انديشه و احساس مرا در سطحي پائين ميار كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد شبه آدم هاي اندك را متوجه شوم، چه ، دوست تر مي دارم "بزرگواري گول خور" باشم تا، همچون اينان "كوچك واري گول زن" .(استاد شريعتي)
متاسفانه ما عادت كرده ايم(البته من و تعداد انگشت شماري از شما دوستان
)كه هميشه دنبال حق خود باشيم.هيچ كسي حق ضايع كردن حقوق ما را ندارد ولي ما چه راحت ... .
هميشه مي گوييم ما حق داريم كه... ولي هيچ وقت به اين فكر نمي كنيم كه ما حق نداريم كه... .
همه بايد با مهربان باشند،هميشه از ما تعريف و تمجيد كنند، دوستمان بدارند، نيازي داشتيم به كمكمان بشتابند و ... هميشه همه بايد خود را با ما وفق دهند، چون ما اينجوري راحتيم كه ديگران را مطابق ميل خود تغيير دهيم نه اينكه خود را مطابق ميل ديگران.
و باز حديثي از علي (ع) : عاقل براي خود سخت مي گيرد و نادان براي ديگران.
از امروز مي خواهم من حق ندارم ها را جايگزين من حق دارم ها كنم!
من حق ندارم انساني و حتي حيواني را بيازارم. من حق ندارم بي جهت بر مردم اخم كنم. حق ندارم در دل مردم ترس ايجاد كنم كه نكند او رازنگهدار نباشد، نكند او به عهد مان خيانت كند، كه، نكند او هزار و يك كار زشت ديگر انجام دهد. من حق ندارم هيچ دلي را بشكنم كه دل جايگاه خداست و هركه دلي را شكست دل خدا را شكسته است.
و در آخر باز سخني فراتر از زيبا از مولايمان علي (ع) كه : اگر در غل و زنجيرم كنند و كشان كشان به هر كوي و برزني بگردانندم و آبرويم را بريزند گواراتر است بر من كه در روز قيامت يقه ام را شخصي بگيرد كه تو در دنيا ذره اي از حق مرا ضایع کرده و ستم روا داشته ای.