این گل سرخ من است
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که... .
این شعرخيلي خيلي قشنگ مال فریدون مشیریه.خیلی از مردم مشیری را با شعر( بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم )میشناسن یا با شعرای قشنگ دیگش ولی من اعتقادم اینه که چنانچه مثنوی در ۱۸ بیت نی نامه خلاصه شده؛ نی نامه مشیری هم شعر فوق هستش.
چقدر بزرگان ما كه آرزوشون كرامت انساني بوده به دوست داشتن سفارش كردن.
مگر اين نيست كه راه رسيدن به خدا از ميان مردم ميگذره.مگر نه این است که مردم ناموس خدایند و هر که انها را دوست بدارد خدا را دوست داشته.
علي (ع) چقدر قشنگ حق مطلب را ادا مي كنند كه پسرم هر چه براي خود دوست مي داري براي ديگران هم دوست بدار و هرچه براي خودت نمي خواهي براي ديگران هم مخواه.يعني هر قدر كه خودتو دوست داري بايد ديگران را هم دوست داشته باشي.
شريعتي را مي بينيم گاهي دوست داشتن را همراه ايمان براي زندگي كافي مي داند و گاه دوست داشتن را از عشق برتر.
امروز مثل دیروزها دوست داشتن سر پا نيست؛ میشه گفت مريضه.. ناخوش احواله.. !! دوست داشتن داره سرفه ميكنه...بهش هر روز ويروس جديدي وارد ميكنن و...! هيي بستري ميشه شوكي به قلبا ميدن، براي مدتي خوب مي تپه و دوباره باز مريضي!..
اگر روزی این دوست داشتن را از دست بدیم تصور می کنین چه اتفاقایی میفته؟!
این متن پایینی تصور منه از مرگ دوست داشتن
منتظر نظر شما خوبان هم هستم![]()
آنروز سکوت بود و تنهايی حکمفرما
ديگر خورشيد گرمايش را از دست داده بود
نه آسمان آن آسمان ديروز بود و نه زمين چون ديروز بر داشتن چنين فرزندانی
بر خود می باليد
نه باران شوق باريدن داشت و نه دريا سخاوت ديروز را
حنجره بغض گرفته پرندگان هم ديگر نت ها را وا پس می زد
آنروز صبا را هم يارای راه رفتن نبود و شاپرک هم ديگر پيام عاشقان را نمی آورد
گويی خدا هم بندگانش را به کيفر اين گناه بزرگ ديگر مشمول لطف خود نمی کرد
چون ما اين انسانها در جهل مرکب خود موجودی را دانسته يا ندانسته کشته
بوديم که همه مخلوقات جز اين انسان مدعی در سوگش نشسته بودند
و چون سنگينی تابوتش را بر دوش خود احساس کرديم، سنگينی ای سنگينتر
از هر تابوت سنگين عزيز از دست رفته
و نفرين همه موجودات؛ حتی سنگها را
تازه فهميديم که چه موجودی را با دستهای پليد و چرکين خود به قتل رسانده ايم
ما آنروز دوست داشتن را کشته بوديم.